![]() |
بیا دستمالی بگیریم در باد |
![]() |
| در نبنديم به روي سخن زنده ي تقدير كه از پشت چپرهاي صدا مي شنويم |
|
|
|
From too much love of living. From hope and fear set free, We thanks,with brief thanksgiving. Whatever Gods may be, That no life lives for ever. That dead men rise up never, That even the weariest river Winds somewhere safe to sea. رها از دلبستگی بس عظیم به زندگی رها از امید و رها از بیم با سخنی کوتاه سپاس می گزاریم خدایان را - هر که می خواهند باشند. به این خاطر که هیچ عمری جاودانی نیست به این خاطر که مردگان هرگز دوباره بر نمی خیزند. به این خاطر که حتی خسته ترین رودخانه نیز سرانجام به دریا می پیوندد. |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 17:9 توسط نگار |
|
|
شعری از سهراب سپهری که وصف الحال امروز منه
|
|
پرهاي زمزمه مانده تا برف زمين آب شود.مانده تا بسته شود اين همه نيلوفر وارونه ي چتر . ناتمام است درخت زير برف است تمناي شنا كردن كاغذ در باد و فروغ تـَر ِ چشم حشرات و طلوع سر غوك از افق درك حيات. مانده تا سيني ما پر شود از صحبت سنبوسه و عيد. تشنه ي زمزمهام. مانده تا مرغ سرچينه ي هذياني اسفند صدا بردارد. بهتر آن است كه برخيزم |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 22:41 توسط نگار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام بر همگی . شعری که باعث شد من اسم وبلاگم رو از اون اقتباس کنم اینجا می نویسم چون به اندازه کافی گویای همه حرفهای دل من هست. متشکرم که به اینجا سر زدید.
-- نگار ------------ بیا دستمالی بگیریم در باد و حجم نفسهای دریا و گل را بسنجیم بیا مثل ایهام سرشار باشیم به پاس شقایق که پیراهنی ارغوانی به تن کرد گلوگاه گل را ببوسیم بیا مثل لبخند ، زیباترین حرفها را بگوییم چه زیباست روزی که دلشوره های گل سرخ پایان پذیرد و مهتاب با گامهایی طلایی چراغی فرا راه یاران بگیرد. |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 |
|
RSS
|