تبليغاتX
بیا دستمالی بگیریم در باد
بیا دستمالی بگیریم در باد
در نبنديم به روي سخن زنده ي تقدير كه از پشت چپرهاي صدا مي شنويم
دریغ

 

دريغ بر ملتي كه لباسي را بر تن مي كند كه خود نمي بافد ، ناني را مي خورد كه خود درو نمي كند ، شرابي مي نوشد كه از چرخُشت او جاري نمي گردد.

دريغ بر ملتي كه زورمدار را همچون قهرماني تشويق مي كند، و سلطه جوي ِ پر ابهت را عطابخش مي انگارد.

دريغ بر ملتي كه در رؤياي خويش خواهشي را خوار مي شمرد، اما در بيداري تسليمش مي شود.

دريغ بر ملتي كه دَم بر نمي آورد ، مگر هنگامي كه در تشييع جنازه گام بر ميدارد ، خود را نمي ستايد مگر در ميان ويرانه هايش ، و عصيان نمي كند مگر هنگامي كه گردنش در ميان تبر و كُنده قرار دارد.

دريغ بر ملتي كه سياستمدارش روباه است ، فيلسوفش شعبده باز ، و هنرش هنر ِ وصله كاري و تقليد.

دريغ بر ملتي كه با شيپور به استقبال حاكم تازه اش مي رود ، و با هو كردن بدرقه اش مي كند ، تنها به خاطر اينكه با شيپور به استقبال ديگري برود.

دريغ بر ملتي كه فرزانگانش در اثر پيري گُنگند و مردان شجاعش هنوز در گهواره.

دريغ بر ملتي كه پاره پاره شده است ، و هر پاره اي خود را ملتي مي داند.

 

برگرفته از كتاب عارفانه ها – جبران خليل جبران

2 نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 0:34  توسط نگار | 
توقع زیادی بود؟

منتظر نباش كه شبي بشنوي،
از اين دلبستگي هاي ساده دل بريده ام!
كه روسري تو را،
در آن جامه دان ِ قديمي جا گذاشته ام!
يا در آسمان،
به ستاره ي ديگري سلام كرده ام!
توقعي از تو ندارم!
اگر دوست نداري،
در همان دامنه دور ِ دريا بمان!
هر جور تو راحتي! بي بي باران!
همين سوسوي تو
از آنسوي پرده دوري،
براي روشن كردن ِ اتاق تنهائيم كافي ست!
من كه اينجا كاري نمي كنم!
فقط, گهگاه
گمان آمدن ِ تو را در دفترم ثبت مي كنم!
همين!
اين كار هم كه نور نمي خواهد!
مي دانم كه مثل ِ هميشه،
به اين حرفهاي من مي خندي!
با چالهاي مهربان ِ گونه ات...
حالا، هنوز هم
وقتي به آن روزهاي زلالمان نزديك مي شوم،
باران مي آيد!
صداي باران را مي شنوي؟?

یغما گلرویی

2 نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 13:29  توسط نگار | 
به مناسبت روز والنتاین- تقدیم به همه عاشقان واقعی

تاریخچه روز والنتاین:  اين روز به والنتين مقدس مربوط مي شود. والنتين كشيشي بود كه در دوران امپراتوري كلادسيوس زندگي مي كرد. يونان در دوران امپراتوري كلادسيوس روم سراسر آشوب و خونريزي بود و او هميشه در پيداكردن سرباز براي ارتش خود مشكل داشت و اين كمبود سرباز را ناشي از سستي مردها درترك عشق مي دانست. پس همه نامزديها و ازدواجها را لغوكرد. دراين ميان، والنتين مقدس كه كشيش مهرباني بود، به همراه ماريوس مقدس عزم خود را جزم كردند تا زوجهاي جوان را پنهاني به عقد هم درآورند. پادشاه از اين موضوع باخبرشد و براي سروالنتين جايزه تعيين كرد تا اينكه او در روز چهاردهم فوريه سال ۲۶۹ به قتل رسيد.

تاریخچه روز والنتاین:  اين روز به والنتين مقدس مربوط مي شود. والنتين كشيشي بود كه در دوران امپراتوري كلادسيوس زندگي مي كرد. يونان در دوران امپراتوري كلادسيوس روم سراسر آشوب و خونريزي بود و او هميشه در پيداكردن سرباز براي ارتش خود مشكل داشت و اين كمبود سرباز را ناشي از سستي مردها درترك عشق مي دانست. پس همه نامزديها و ازدواجها را لغوكرد. دراين ميان، والنتين مقدس كه كشيش مهرباني بود، به همراه ماريوس مقدس عزم خود را جزم كردند تا زوجهاي جوان را پنهاني به عقد هم درآورند. پادشاه از اين موضوع باخبرشد و براي سروالنتين جايزه تعيين كرد تا اينكه او در روز چهاردهم فوريه سال ۲۶۹ به قتل رسيد.

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 20:11  توسط نگار | 
مادر و دختر

سلام دوستان.

والله من نه دیگه وقتی برای نوشتن دارم و نه حال و هوای نوشتن توی سرمه ولی امروز یادم اومده که تولد دخترک نازنینم اومد و رفت و من به عنوان مادر حتی اینقدر عقل نداشتم که اینجا یادی از این روز عزیز بکنم. ۵ بهمن سالروز تولد نوگل نازنین منه. نوای محبوبم که نفسم به نفسش بنده و همه دلخوشی من توی این دنیا در برق چشمان معصومش نهفته است. این عکس هم فقط جنبه نمادین داره. چه فرقی می کنه؟ همه مادر و دخترای دنیا بخشی از همون عشقی رو که من و دخترکم به هم داریم در دل خواهند داشت. من معتقدم که عشق یه زبون مشترک بین همه آدمای دنیاست. پس سلام بر همه عاشقان پاکباز دنیا خصوصا همه مادرانی که عاشق فرزندانشون هستند.

- راستی تا یادم نرفته یه وبلاگ نویس جدید رو هم بهتون معرفی می کنم که حرفای قشنگی تا به امروز نوشته و حرفای بهتری هم برای گفتن داره. براش آرزوی موفقیت دارم. اینم آدرس وبلاگ لیلاخانوم که تازه شروع به کار کرده. حتما سر بزنید :http://www.aroosak67.blogfa.com

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 21:19  توسط نگار | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام بر همگی . شعری که باعث شد من اسم وبلاگم رو از اون اقتباس کنم اینجا می نویسم چون به اندازه کافی گویای همه حرفهای دل من هست. متشکرم که به اینجا سر زدید.
-- نگار ------------
بیا دستمالی بگیریم در باد
و حجم نفسهای دریا و گل را بسنجیم
بیا مثل ایهام سرشار باشیم
به پاس شقایق که پیراهنی ارغوانی به تن کرد
گلوگاه گل را ببوسیم
بیا مثل لبخند ، زیباترین حرفها را بگوییم
چه زیباست روزی
که دلشوره های گل سرخ پایان پذیرد
و مهتاب
با گامهایی طلایی
چراغی فرا راه یاران بگیرد.

نوشته های پیشین
بهمن 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
پیوندها
حرفهایی هم برای خودم. هم برای تو
  شب رویایی
  آپاتیه دیروز - آباده امروز
  صد سال تنهایی
  ترانه چین
  معلم
  کلبه کوچک قلبم
  چند قدم نزدیکتر به خدا
  وبلاگي در مورد رياضيات - دوست عزيزم ناهيد
  کوچولوها
  او بود و او نبود
  رازیانه --> حتما ببینید
  شهر خاموش
  نقطه سر خط
  ژورنالیست بی قلم
 
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM


مفتخرم از اينكه چند دقيقه اي با من و افكارم هستي

*
*
*
*
*
*
*