![]() |
بیا دستمالی بگیریم در باد |
![]() |
| در نبنديم به روي سخن زنده ي تقدير كه از پشت چپرهاي صدا مي شنويم |
|
نمی دونم چرا حال آپ کردن ندارم؟
|
|
سلام بر دوستان عزيز و صميمي. اينم تابستوني كه اينهمه مدت بي صبرانه انتظار اومدنش رو كشيدم ولي تا اينجاش كه چنگي به دل نزده. در دوهفته گذشته يه كلاس بهداشت رواني رو گذرانده ام كه از طرف آموزش و پرورش بود ولي متاسفانه اونطورها هم كه من انتظارش رو داشتم مثمر ثمر واقع نشد. مثلا قرار بود راههاي مبارزه با استرس و اضطراب رو ياد بگيريم ولي عملا يه مشت تعريف و سرفصل به خوردمون دادند و تمام شد. چهار روز روزي ۸ ساعت توي اين گرمايي كه آدم رو كلافه و عصبي مي كرد سر كلاس و در شرايط نامساعد محيطي نشستن و صرفا جزوه نوشتن ، معلومه چه بازدهي داره ديگه. به هرحال امتحانش رو هم عالي دادم و شرش كنده شد. نواخانومي هم چند تا كلاس ميره كه بنده شده ام راننده اختصاصيش. هر روز بايد ببرم و بيارمش و اينم باعث ميشه وقتي مي رسم خونه از گرما ديگه حال هيچ كاري رو نداشته باشم. گذشته از اون چند روزي هم به دلايلي توي خونه نشستم و به استراحت اجباري پرداختم. جدول حل كردم ، كتاب خوندم و موسيقي گوش دادم. كارهايي كه از انجام دادنشون هيچوقت خسته نمي شم مخصوصا كتاب خوندن. توي اين يكي دوهفته آخري كتابهاي ده فرمان ، قاتل روباه است - يه رمان پليسي قشنگ- ، خش خش تن برهنه تاك - كه هيچ خوشم نيومد و فقط سر كارم گذاشت- و مجموعه ۲۲ تا داستان از فيلمهاي دهه ۱۹۵۰ ميلادي رو خوندم كه بعضيهاش واقعا قشنگ بود و من آرزو مي كنم يه روزي بتونم اون فيلمها رو ببينم. اسم كتاب هست : گربه روي شيرواني داغ و ۲۱ فيلم - قصه ديگر. خيلي جالبه اگه براتون مقدوره بخونيد. خوب ديگه اينكه خانواده برادرشوهرم هم از تهران اومدن و رفتن كه مدتي سرگرمشون بوديم و به اتفاق سينما رفتيم ، پارك رفتيم و ... . ولي با همه اينها من تا يه مسافرت درست و حسابي نرم حالم سرجاش نمياد. هيچي توي اين دنيا بيشتر از يه سفر به خستگيهاي روحي من پايان نميده. ايكاش بتونيم يه بال و پري باز كنيم و از اين شهر كوچك و خمود يه چند روزي بزنيم بيرون. بعدش ديگه قول ميدم كه سرحال بشم و چند تا مطلب به درد بخور بنويسم؛فعلا كه حال و حوصله ندارم. خوب بگذريم. از همه دوستان عزيز وبلاگ نويسي كه اومدن و سر زدن و يادي از من حقير كردند خيلي خيلي ممنونم. انشاالله توي اين هفته ساعت خوب مي كنم و به تك تك وبلاگهاشون سر مي زنم و بازديد پس ميدم . اي راستي ۱۱ تير تولدم هم بود كه كادوهاي خوبي گرفتم و گلهاي محبوبم مثل مريم و گل سرخ هم ضميمه اش بود. كلي خوشحال شدم. آدم هرچقدر هم ادعا داشته باشه در مقابل محبت هميشه محتاجه مخصوصا اگه جنسيت اون آدم مونث باشه. اينطور نيست؟ ولي قشنگ ترين كادويي كه گرفتم يه نقاشي كوچولو و زيبا از نواي قشنگم بود كه واسم گذاشته بود توي جعبه جواهر و با يه دونه گل كوچك تزيينش كرده بود. هديه اي كه اشك رو به چشمانم آورد و روح مادرانه ام رو از محبت بي شائبه و خالص دخترم سيراب كرد. بايد بگم همه زحمتهاي مادربودن به يه همچين هديه اي مي ارزه . براي همه تون آرزوي سلامتي و شادكامي مي كنم. تا بعد... |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 12:6 توسط نگار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام بر همگی . شعری که باعث شد من اسم وبلاگم رو از اون اقتباس کنم اینجا می نویسم چون به اندازه کافی گویای همه حرفهای دل من هست. متشکرم که به اینجا سر زدید.
-- نگار ------------ بیا دستمالی بگیریم در باد و حجم نفسهای دریا و گل را بسنجیم بیا مثل ایهام سرشار باشیم به پاس شقایق که پیراهنی ارغوانی به تن کرد گلوگاه گل را ببوسیم بیا مثل لبخند ، زیباترین حرفها را بگوییم چه زیباست روزی که دلشوره های گل سرخ پایان پذیرد و مهتاب با گامهایی طلایی چراغی فرا راه یاران بگیرد. |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 |
|
RSS
|