![]() |
بیا دستمالی بگیریم در باد |
![]() |
| در نبنديم به روي سخن زنده ي تقدير كه از پشت چپرهاي صدا مي شنويم |
|
خدا همینجاست- همین نزدیکیها
|
|
سفر كوله پشتياش را برداشت و راه افتاد. رفت كه دنبال خدا بگردد؛ و گفت: تا كولهام از خدا پر نشود برنخواهم گشت.نهالي رنجور و كوچك كنار راه ايستاده بود.مسافر با خندهاي رو به درخت گفت: چه تلخ است كنار جاده بودن و نرفتن؛ و درخت زير لب گفت: ولي تلخ تر آن است كه بروي و بي ره آورد برگردي. |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 22:4 توسط نگار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام بر همگی . شعری که باعث شد من اسم وبلاگم رو از اون اقتباس کنم اینجا می نویسم چون به اندازه کافی گویای همه حرفهای دل من هست. متشکرم که به اینجا سر زدید.
-- نگار ------------ بیا دستمالی بگیریم در باد و حجم نفسهای دریا و گل را بسنجیم بیا مثل ایهام سرشار باشیم به پاس شقایق که پیراهنی ارغوانی به تن کرد گلوگاه گل را ببوسیم بیا مثل لبخند ، زیباترین حرفها را بگوییم چه زیباست روزی که دلشوره های گل سرخ پایان پذیرد و مهتاب با گامهایی طلایی چراغی فرا راه یاران بگیرد. |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 |
|
RSS
|