تبليغاتX
بیا دستمالی بگیریم در باد
بیا دستمالی بگیریم در باد
در نبنديم به روي سخن زنده ي تقدير كه از پشت چپرهاي صدا مي شنويم
درهم و برهم

سلام دوستان همدل و همزبان و صمیمی. از اینکه برام اینقدر نظر نوشتید و اکثرا هم بهم دلگرمی دادید و تشویقم کردید یکدنیا ممنونم. خدا رو شکر حال همگی ما دیگه خوب شده و در حال حاضر قدر سلامتیمون رو بهتر و بیشتر از هر وقت دیگه ای می دونیم. مدرسه ها هم که دیگه تق و لق شده و حالا دیگه فقط مراقبت امتحانات مونده که از دوم خرداد برای من شروع می شه . آخ جون ! چه کیفی داره ۳ ماه و اندی تعطیلی . تا هروقت دلمون بخواد می خوابیم و شبها دیگه مجبور نیستم برای کلاس فردا مطالعه کنم و مطلب جمع کنم. خوبیش به اینه که اگه  ۹ ماه از زندگیمون مال آموزش و پرورشه در عوض ۳ ماه  هم مال خودمونه.  یکی می گفت خوش به حال شما معلمها ۹ ماه می رید سر کار و حقوق ۱۲ ماه رو می گیرید منم در جوابش گفتم اگه آموزش و پرورش می دونست که می شه بیشتر از این رس معلم رو کشید ، دریغ نمی کرد ولی می دونه که سر و کله زدن با بچه ها ، آپ تو دیت نگهداشتن اطلاعات ، تعویض کتب درسی که نیاز به مطالعه رو چند برابر می کنه ، طرح سؤال و امتحان گرفتن و .... دیگه واقعا جون آدم رو به لب می رسونه و اگه تابستونی در کار نبود که آدم تجدید قوا بکنه ، من یکی که همون سال اول اشهدم رو گفته بودم. بگذریم...

امروز می خوام چندتا عکس جالب و هدفمند رو بگذارم توی وبلاگ .امیدوارم خوشتون بیاد:

اولی با تفسیر من:

عشق کلاهیه که سر آدمهای ساده دل گذاشته میشه

دومی: این عکس خودش توضیحات کامل و گویایی داره و دیگه نیازی به تفسیر نداره:

این یکی رو هم به خاطر بامزه بودنش و امید لبخندی که بر لبانتون بنشینه انتخاب کردم:

و این دوتای آخری: ببینید چقدر کوچک و بی دفاع هستند. آخه چه جوری می شه که بعضی وقتها  این فرشته های معصوم و دوست داشتنی تبدیل به گرگهای هاری می شن که هیچ چیز و هیچ کسی جلودارشون نیست؟ ما آدما با این امانتهای الهی چه کارهایی که نمی تونیم بکنیم!

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 10:29  توسط نگار | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام بر همگی . شعری که باعث شد من اسم وبلاگم رو از اون اقتباس کنم اینجا می نویسم چون به اندازه کافی گویای همه حرفهای دل من هست. متشکرم که به اینجا سر زدید.
-- نگار ------------
بیا دستمالی بگیریم در باد
و حجم نفسهای دریا و گل را بسنجیم
بیا مثل ایهام سرشار باشیم
به پاس شقایق که پیراهنی ارغوانی به تن کرد
گلوگاه گل را ببوسیم
بیا مثل لبخند ، زیباترین حرفها را بگوییم
چه زیباست روزی
که دلشوره های گل سرخ پایان پذیرد
و مهتاب
با گامهایی طلایی
چراغی فرا راه یاران بگیرد.

نوشته های پیشین
بهمن 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
پیوندها
حرفهایی هم برای خودم. هم برای تو
  شب رویایی
  آپاتیه دیروز - آباده امروز
  صد سال تنهایی
  ترانه چین
  معلم
  کلبه کوچک قلبم
  چند قدم نزدیکتر به خدا
  وبلاگي در مورد رياضيات - دوست عزيزم ناهيد
  کوچولوها
  او بود و او نبود
  رازیانه --> حتما ببینید
  شهر خاموش
  نقطه سر خط
  ژورنالیست بی قلم
 
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM


مفتخرم از اينكه چند دقيقه اي با من و افكارم هستي

*
*
*
*
*
*
*